شکی در این نیست که جهان به وجود آمده و مخلوق است؛ نه اینکه همیشه بوده باشد. حال هر کسی خالق آن را به هر شکلی تصور کند باز نمی تواند منکر مخلوق بودن جهان شود. جهان قابل رؤیت، محسوس و دارای جسم است و هر چیزی را که از این نوع باشد قابل ادراک حسی خواهد بود و آنچه قابل ادراک حسی باشد مخلوق است.
جهان ما زیباترین و صنعتگرش و خالقش خوبترین است.به نظر افلاطون علت پیدایش جهان این است که صنعتگر ما خوب بود و هیچ بدی در وجود او نبود. چون عاری و بری از هر گونه بدی بود، می خواست همه چیز شبیه به خودش باشد (تیمائوس ). خدا می خواست که همه چیز تا جایی که ممکن است خوب باشد نه بد، (همان)
اما افلاطون جهان را به غار تشبیه می کند. چرا او این جهان زیبا را به غار و آدمی را به زندانی این غار تشبیه می کند؟ جهان زیباست و هر آنچه در آن است زیباست؛ چون خدا زیباست. دلیل این تشبیه را شاید در بدل بودن، جایگاه موقت بودن، محل آمدن و نه ماندن این جهان باید جست، جهان شاید زیبا باشد اما سایه ای بیش نیست. ( این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست؛ و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر میدانستند! عنکبوت، 64). (بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو میبرد، سپس خشک میشود بگونهای که آن را زرد رنگ میبینی؛ سپس تبدیل به کاه میشود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضای الهی؛ و (به هر حال) زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست! حدید20).
افلاطون انسان آرمانگرایی است که سایه ها او را خرسند نمی سازد و او به دنبال اصل و منشأ می گردد. جهان غار است و ما زندانیان در این غار که عمرمان همه در این غار می گذرد. او برای تمام آدمیان در تمام دورانها سخن می گوید. او می خواهد آدمی را از خواب غفلت بیدار کند و به او خاطر نشان سازد که همه چیز این جهان، از لذتها و دردها، غم ها و شادی ها و همه ی زیبائی های این جهان و حتی خود جهان سایه و برداشتی از روی اصل است و آدمی اصل را رها کرده و به رونوشت آن اکتفا کرده است.
افلاطون می خواهد به یادمان بیاورد که نفس ما از عالم بالا بود و حال که به زمین هبوط کرده است نباید اصل خود را نادیده بگیرد و به ظواهر زندگی دلخوش کند. در واقع این جهان غار است و انسان در این غار زندانی است، باید کسی او را از غل و زنجیر نادانی برهاند و از دیدن ظواهر دنیوی به حقایق نادیدنی برساند. انسان در سایه ی تربیت صحیح است که می تواند راه را از بیراه و درست را از نادرست تمیز دهد و حقیقت زندگی را دریابد و زندگی را با تمام خوشیها و لذتهایش غاری بیش نپندارد. (همانا ما پیمبران خود را با ادلّه و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند،حدید 25). (همچنان که پیامبری از خود شما بر شما فرستادیم تا آیات ما را برایتان بخواند و شما را پاکیزه گرداند و کتاب و حکمت آموزد و آنچه را که نمی دانستید به شما یاد دهد، بقره151).